ساعت شیش صبحه و من هنوز از دیشب مستمأهنگی که آقای زرگری وقتی خواب بودم ساعت دو شب برام فرستاده رو گوش میکنممستم هنوزدوست ندارم هیچ وقت بیام خونه اسما اینادوست ندارم هیچ وقت خونه هیچ کس برماسما بهم هیجان میده،حالمو بد میکنه، منو از خودم دور میکنهآرامش و ازم میگیرهولی مثل معتادا باز میام پیشش، باز باهاش حرف میزنمحس بدی دارمدوست ندارم بیام خونه شون

ادامه مطلب  

آهنگ گوش میدم  

سلام.ساعت ده صبحه. سه شنبه است. سنگینی کارهای این چند روز کمی سبک شده. یه سری گزارش از صبح تحویل داده ام که شکر خدا مورد قبوله. الان فراغتی پیدا کردم گفتم بیام اینجا بنویسم. کسی که عادت کنه به روزانه نویسی، سختشه اگه ننویسه. کسی که نوشتن رو دوست داشته باشه و یه مدت نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.کسی که شمارها رو داشته باشه که سنگ صبورش باشین و نتونه بنویسه، سختشه اگه ننویسه.منم این مدت تو ذهنم می نوشتم. باهاتون تو ذهنم حرف میزدم.به خصوص این چند ر

ادامه مطلب  

 

ساعت شیش و نیم صبحهو من با سرد د مستی بیدار شددمو تو اولین کسی هستی هستی که بهش فکر میکنمبه دنیای سیاه من خوش اومدیاقای تیموری.برات تو تلگرام وقتی بیدار شدمبا چشمای خیس میدونی چی نوشتمنوشتم هلپ میو پاکش کردم.امیدی نیست به قول اوشو باید برگشت به کودکیباید کودک شد،معصوم شد،شفاف شد،بدون فیلتر بدون سانسور شدمنهمه چیزهایی که ارزش یود برامو از دست دادمهیچ ارزشی ندارمهیچ چی برام مهم نیستهیچ ادمیهیچ کاریهیچ حسیهیچ گناهیهیچی برام مهم نیست،حتی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1