خاطرات بهترین سفر  

سلام میدونم یکم دیر وقته 
۵و ۴٧ دقیقه ی صبحه ک قراره مطلبم بنویسم 
ولی خب چ کنیم ک ربع ساعته رسیدم خوابگاه 
داستان سفر من از ١۴.٩.٩۶ شروع شد 
از وقتیکه شب قبلش ن من درست درمون خوابیدم و ن عاغایی

ادامه مطلب  

415  

امروز اولین جلسه ترم زمستون رو تو آموزشگاه آقای مدیر شروع کردم. خوبیش اینه که پنجشنبه هاش صبحه و میتونم به باشگام برسم. خداکنه اونیکی جلسش هم یه جوری باشه که با باشگاه تداخل نداشته باشه و به کارای دانشگاه و باشگاه هم بتونم برسم. خوبی دیگش هم اینه که همه دخترن و منم احساس راحتی بیشتری باشون میکنم. سطحشم پایینه و خیلی وقت ازم نمیگیره. پولشم که به موقع آخر ترم پرداخت میکنن. برخلاف اونیکی آموزشگاهه که از اول مهر تا الان مجانی سواری دادم و هنوز یه

ادامه مطلب  

رویــا!  

+امروز یه کیسه ی پر از دسته چک پیدا کرده بودیم خیلی خوب بود انقد خوشحال بودم که دیگه میتونم هرکاری بخوام انجام بدم اولویت اولم هم لباس خریدن بود که همیشه دوست دارم ولی اول رفتیم واسه شوهری کفش بخریم یکی از این سگ کوچولو خوشگلا میپرید منو گاز بگیره ولی فروشنده نزاشت خیلی رویای شیرینی بود فقط حیف که ساعت یازده صبح بود و با زنگ شوهری جا پریدم باقی خریدامون موند واسه بعد
بعضی وقتا انقد خواب هام رویاییه که تا چند وقت با فکرشم خوشم
+سوتی جدیدی که پر

ادامه مطلب  

هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست..  

شنیدن.

ما که از اول اینجوری نبودیم. دعا از لبمون رد نشده بود مستجاب بود. خودت که یادته آقا مرتضا! چه حالا بر ما گذشت خدایی. اما دیگه نمیشه اونجوری بشه. نمی‌دونم، یه جور غلبه عقله انگار. تا می‌خوایم بریم تو یه حالی عقلمون ابرو خم می‌کنه که یعنی این چه وضعشه؟ آقا مرتضا ما خیلی عوض شدیم. خودت که بهتر در جریانی. ولی از تو چه پنهون، اون خود بی عقلمو بیشتر دوست داشتم. اون که قلبش کف دستش بود، اون که آروم از بین جمعیت راه باز می‌کرد که دست بزنه به ضریح

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1