تنهایی از نوع جدید  

این همه روز گذشت و من فرصت اومدن به اینجا رو نداشتم.
صبحه و من بی حال و بی انگیزه ام.
برای همه چی
برای تو
خودم
دلم میخاد چشمامو ببندم برم به سال گذشته
۵تیر۱۳۹۶
چه سال بدی پشت سر گذاشتم
آرزوی مرگ دارم
ولی با تو چکنم
با تو که حتی پدرتم دیگه نمیخادت.چون من دیگع مثه قبل نمی تونم بهش خدمات بدم.چون شبا خسته ام و نمیتونم مثه ی نوکر چای و غذاش رو تمام کمال جلوش بزارم.
حالت تهوع و سردردم از بین رفته اما بجاش کمردرد دارم.
خدایا اونی که به من بدی میکنه رو به ت

ادامه مطلب  

خاطرات شمال  

سلام.ببخشید چند وقت نبودم ، آخه مهمون داشتم و این حرفا.
ساعت یه ربع به دو صبحه و قراره ساعت هفت با اتوبوس بریم شمال.امروز حالم اصلا خوب نبود و روز خیلی سختی داشتم و دارم.هم سرمای بد خوردم هم افسردگیم عود كرده.فك می كنم پ دیگه باهام حال نمیكنه و یه موجود اضافه تو زندگیشم.خیلی حالم بده همش داشتم به مرگ فكر می كردم.امیدوارم این سفر حالمو یكم بهتر كنه.كاش میتونستم قبول كنم كسی كه بهم بی توجه باید حذف شه از دلم.

ادامه مطلب  

یادداشت ۱۷۴  

این یادداشت هئولاء هیولاء
...ولادت حضرت معصومه س و روز خانما مبارک...
​دو هفته و دو روز پیش یه روز دیگه از کلاس قرآنمون که از پارسال میخواستم تاخیر نداشته باشم ولی هم صبحه هم دوره(

ادامه مطلب  

ثبات  

ثبات! 
اینه اون خاک بر سری که من میخوام. 
و اینجوریه که امروز صبح قرص ضداضطرابمو پرت کردم وسط اتاق. 
روزی 4 تا قرص میخورم. یعنی از دیروز شروع کردم،  یکیش که هم صبحه هم شب رو میخوام سرخود حذف کنم بشه دوتا. 
آخه پسفردا بیرون کشیدن ازینا سخته.
 
دارم مینویسم هنوز. قسمت اولشو فرستادم برای برادرم. گفت خوشش اومده و میخواد بدونه بعدش چی میشه. 
احتیاج دارم بفرستم برا کسی دیگه هم. 
برام ثبات نیورده البته. 
صبر کن ببینم بفرستم واسه مش ادیتور یا نه؟!

ادامه مطلب  

دلتنگی  

 
دیشب رفتم در حیاط و برا بابایی بازکنم +منو ک دید یهو گفت چه عجب ماشمارو دیدیم _منم باخنده گفتم چطور +میگ اخه هروقت اومدم خونه توخوابي

ادامه مطلب  

378  

بعضی وقتا زندگیم انقد پر ریسک و غیر قابل پیشبینی عه ک شبیه فیلم ترسناکا رمز آلود میشه :| یعنی همین ک در ی حرکت بسیار آنی قرار کاری تو یزد ردیف کردم و امروز باس برم ، اونم تنهایی و با اتوبوس 14 ساعت راه رووو. شاید ی ساعت نشد ک ی فرصت کاری ک منتظر بودم پیش اومد و با رفیقم هم هماهنگ کردم ک اونم واسه اومدن اماده شه و بلیط گرفتم و برنامه ها اوکی :))) و من الله توفیق.
خدایی بلیط هواپیما 500 تومن بود واسه امروز. من همیشه دیویست میدم میرم میام. دیگه مجبور شدم ات

ادامه مطلب  

نید سام هلپ :))  

ساعت چهار صبحه و من باید شیش و نیم بیدار شم! در حالی که روی اپن نشستم و ماگم رو پر از شیر کردم به امید اینکه یه ذره به خوابیدنم کمک کنه، دومین پست امروز رو میذارم. من چون اینجوریم که گاهی یک ماه نیستم و گاهی پشت هم دلم میخواد پست بذارم. جریان اینه
چند وختیه دلم یه تَتو میخواد! طرحش و اندازه ش و مکانش هم کاملا مشخصه برام؛ حالا لطفا یکم نظر بدین! و منظورم اینه که نظر شخصیتون رو بگین، البته نه در مورد طرح و سایز :| در مورد نظرتون در مورد تَتو، مخالفت ی

ادامه مطلب  

نید سام هلپ :))  

ساعت چهار صبحه و من باید شیش و نیم بیدار شم! در حالی که روی اپن نشستم و ماگم رو پر از شیر کردم به امید اینکه یه ذره به خوابیدنم کمک کنه، دومین پست امروز رو میذارم. من چون اینجوریم که گاهی یک ماه نیستم و گاهی پشت هم دلم میخواد پست بذارم. جریان اینه
چند وختیه دلم یه تَتو میخواد! طرحش و اندازه ش و مکانش هم کاملا مشخصه برام؛ حالا لطفا یکم نظر بدین! و منظورم اینه که نظر شخصیتون رو بگین، البته نه در مورد طرح و سایز :| در مورد نظرتون در مورد تَتو، مخالفت ی

ادامه مطلب  

نید سام هلپ :))  

ساعت چهار صبحه و من باید شیش و نیم بیدار شم! در حالی که روی اپن نشستم و ماگم رو پر از شیر کردم به امید اینکه یه ذره به خوابیدنم کمک کنه، دومین پست امروز رو میذارم. من چون اینجوریم که گاهی یک ماه نیستم و گاهی پشت هم دلم میخواد پست بذارم. جریان اینه
چند وختیه دلم یه تَتو میخواد! طرحش و اندازه ش و مکانش هم کاملا مشخصه برام؛ حالا لطفا یکم نظر بدین! و منظورم اینه که نظر شخصیتون رو بگین، البته نه در مورد طرح و سایز :| در مورد نظرتون در مورد تَتو، مخالفت ی

ادامه مطلب  

نید سام هلپ :))  

ساعت چهار صبحه و من باید شیش و نیم بیدار شم! در حالی که روی اپن نشستم و ماگم رو پر از شیر کردم به امید اینکه یه ذره به خوابیدنم کمک کنه، دومین پست امروز رو میذارم. من چون اینجوریم که گاهی یک ماه نیستم و گاهی پشت هم دلم میخواد پست بذارم. جریان اینه
چند وختیه دلم یه تَتو میخواد! طرحش و اندازه ش و مکانش هم کاملا مشخصه برام؛ حالا لطفا یکم نظر بدین! و منظورم اینه که نظر شخصیتون رو بگین، البته نه در مورد طرح و سایز :| در مورد نظرتون در مورد تَتو، مخالفت ی

ادامه مطلب  

نید سام هلپ :))  

ساعت چهار صبحه و من باید شیش و نیم بیدار شم! در حالی که روی اپن نشستم و ماگم رو پر از شیر کردم به امید اینکه یه ذره به خوابیدنم کمک کنه، دومین پست امروز رو میذارم. من چون اینجوریم که گاهی یک ماه نیستم و گاهی پشت هم دلم میخواد پست بذارم. جریان اینه
چند وختیه دلم یه تَتو میخواد! طرحش و اندازه ش و مکانش هم کاملا مشخصه برام؛ حالا لطفا یکم نظر بدین! و منظورم اینه که نظر شخصیتون رو بگین، البته نه در مورد طرح و سایز :| در مورد نظرتون در مورد تَتو، مخالفت ی

ادامه مطلب  

عصابه خورد  

امروز صبح میخواستم یه روزه خوب رو شروع کنم ولی سلام صبح بخیر نگفته بودم که بابام با لحن بدی شروع کرد غر زدن که چرا کمک مامانت نمیکنی ظرفارو نمیشوری. همینقد مسخره روزمو بهم ریخت اصن ندید من دیشب شام درست کردم سفره انداختم بعدش سرم درد میکرد رفتم بخوابم. من به اندازه کافی از فضای بی نظم و شلخته ی خونمون زجر میکشم واقعا توانشو ندارم مثل یه زن خونه دار واسه 4 نفر کار کنم. وقتشو ندارم حقیقتا. من درگیر پروسه سنگین ایلتسم و اصلاااا براشون مهم نیست. حت

ادامه مطلب  

‌‌  

با برگه‌ی ارجاع از مرکز بهداشت اومده، هفده هفته، قلب رو پیدا نکرده بودن. منم خیلی گشتم پیدا نشد. دکتر هم گشت، نبود. فرستادیم سونوگرافی، یعنی هست؟ اون تو بچه هست؟ بچه که هست، زنده است؟ مرده؟ مرگ چیه؟ مرگ چجوریه؟ کیا میمیرن؟ چرا من هرچی به مرگ فکر می‌کنم بی‌حس‌تر میشم؟ دقیقا بی‌حس، انگار لیدوکائین زدن به تمام بدنم، کرخت کرخت. یه‌جوری میشم انگار از دنیا جدا میشم، نمی‌دونم اسمش چیه، خلسه؟ یه‌جوری که از دنیای اطرافم خیلی کم چیزی می‌فهمم. یه

ادامه مطلب  

‌‌  

با برگه‌ی ارجاع از مرکز بهداشت اومده، هفده هفته، قلب رو پیدا نکرده بودن. منم خیلی گشتم پیدا نشد. دکتر هم گشت، نبود. فرستادیم سونوگرافی، یعنی هست؟ اون تو بچه هست؟ بچه که هست، زنده است؟ مرده؟ مرگ چیه؟ مرگ چجوریه؟ کیا میمیرن؟ چرا من هرچی به مرگ فکر می‌کنم بی‌حس‌تر میشم؟ دقیقا بی‌حس، انگار لیدوکائین زدن به تمام بدنم، کرخت کرخت. یه‌جوری میشم انگار از دنیا جدا میشم، نمی‌دونم اسمش چیه، خلسه؟ یه‌جوری که از دنیای اطرافم خیلی کم چیزی می‌فهمم. یه

ادامه مطلب  

‌‌  

با برگه‌ی ارجاع از مرکز بهداشت اومده، هفده هفته، قلب رو پیدا نکرده بودن. منم خیلی گشتم پیدا نشد. دکتر هم گشت، نبود. فرستادیم سونوگرافی، یعنی هست؟ اون تو بچه هست؟ بچه که هست، زنده است؟ مرده؟ مرگ چیه؟ مرگ چجوریه؟ کیا میمیرن؟ چرا من هرچی به مرگ فکر می‌کنم بی‌حس‌تر میشم؟ دقیقا بی‌حس، انگار لیدوکائین زدن به تمام بدنم، کرخت کرخت. یه‌جوری میشم انگار از دنیا جدا میشم، نمی‌دونم اسمش چیه، خلسه؟ یه‌جوری که از دنیای اطرافم خیلی کم چیزی می‌فهمم. یه

ادامه مطلب  

هیس ... احمق ها فریاد نمیزنند...  

8-9 ساله که شب ها خواب راحت ندارم
حتی تو اوج خستگی هم تا چشمامو رو هم میذارم افکار چنان بی رحمانه هجوم میارن که خواب جای خودشو به حسرت میده ...
همش شده ای کاش ...
ای کاش بزرگتر فکر میکردم
ای کاش تو اون سن لعنتی باهاش  آشنا نمیشدم
ای کاش برام از گذشتش نمیگفت
ای کاش اون همه غرور رو میریختم دور
ای کاش رو حرفهام و قولهام میموندم
ای کاش مرددددددددد بودم
ای کاش صبوری میکرد
ای کاش زود دیر نمیشد
ای کاش میشد چشمامو ببندم و صبح وقتی چشمامو باز میکنم ساعت 10صبح

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم با بالاترین کیفیت










Download New Music Arash Kayan – Sana Khatir
ترانه : فاطمه جهاندیده , ملودی : آرش کایان
گیتار : هامون , تنطیم و میکس : فرهاد بیاضی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 
متن آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم :
سنه خاطیر گوزلیم …..دنیانی آلسام ساتارام
توتارام دامنوی …هر نه غم اولسا آتارام
گئجه نی صبحه کیمی…. آغلیب آغلار یاتارام
تابماسام عشقیمه درمان&hellip

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم با بالاترین کیفیت










Download New Music Arash Kayan – Sana Khatir
ترانه : فاطمه جهاندیده , ملودی : آرش کایان
گیتار : هامون , تنطیم و میکس : فرهاد بیاضی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 
متن آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم :
سنه خاطیر گوزلیم …..دنیانی آلسام ساتارام
توتارام دامنوی …هر نه غم اولسا آتارام
گئجه نی صبحه کیمی…. آغلیب آغلار یاتارام
تابماسام عشقیمه درمان&hellip

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم با بالاترین کیفیت










Download New Music Arash Kayan – Sana Khatir
ترانه : فاطمه جهاندیده , ملودی : آرش کایان
گیتار : هامون , تنطیم و میکس : فرهاد بیاضی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 
متن آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم :
سنه خاطیر گوزلیم …..دنیانی آلسام ساتارام
توتارام دامنوی …هر نه غم اولسا آتارام
گئجه نی صبحه کیمی…. آغلیب آغلار یاتارام
تابماسام عشقیمه درمان&hellip

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم  

دانلود آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم با بالاترین کیفیت










Download New Music Arash Kayan – Sana Khatir
ترانه : فاطمه جهاندیده , ملودی : آرش کایان
گیتار : هامون , تنطیم و میکس : فرهاد بیاضی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 
متن آهنگ جدید آرش کایان بنام سنه خاطیر گوزلیم :
سنه خاطیر گوزلیم …..دنیانی آلسام ساتارام
توتارام دامنوی …هر نه غم اولسا آتارام
گئجه نی صبحه کیمی…. آغلیب آغلار یاتارام
تابماسام عشقیمه درمان&hellip

ادامه مطلب  

چهل روز گذشت از در گذشت بانو صفیه خانم ذاکری  

امروز چهلمین روز درگذشت  ناگهانی و نابهنگام بانو صفیه ذاکری ، مادری مهربان ، فداکار و دلسوز است .
در دبستان علیشیخ که درس می خواندیم مرحومه صفیه خانم یک کلاس از من بالاتر بودند و با دکتر عزت اله اسدزاده ، حیدر خان دهقانی ، آقای نورالدین واحدی ، راضیه خانم پیرچورسی ، سکینه خانم سلطانپور و حاج لطیف سلیمانی همپایه بودند و در کل همه در داخل یک کلاس درس می خواندیم  ،
از همان زمان دختری بسیار نجیب و ساکتی بودند و دردرس هم بسیار جدی بودند .
بار دیگر

ادامه مطلب  

!*! فردای من، خیلی وقته که گذشته ازش !*!  

سلام. بعد از چند روز پیگیری هنوز کاری که باید انجام نشده. از شنبه هر روز دارم بیرجند رفتنو به تأخیر میندازم بلکه تموم بشه این قضیه. یه امضا میخواستم به من نداد ، 4 روزه میخواد یه امضا بندازه پای نامه مقاومت میکنه. ولی امروز دیگه با خودش تنهاش گذاشتم و میرم بیرجند. شنبه بازخواهم گشت برای پیگیریش. بعد از کمی درگیری هم قرار شد برای اجرای قطعی یا قطعیت عدم اجرای مراسم ازدواج تو همین دو روز کارامونو بکنیم و وقتی برگردیم مشهد، احتمالا تنهایی برای چن

ادامه مطلب  

خانوم نقطه  

امروز رفتیم بیرون اولش که باز گشت ارشاد کوفتمون کرد شانس اورد من زودتر رسیدم دیدم وایسادن دم مترو یه لجبازی اساسی باهام کرد همیشه که میریم بیرون چادر تو کیفشه که اگه گشت دید سرش کنه ولی امروز لج کرده بود که نمیخوام سر کنم این چه بساطیه منم دادو بیدادم دراومد دوست داشتم همونجا بخوابونم تو گوشش گفتم کلا میذارم میرما اونم افتاد جلو تند تند رفت رفتم باهاش گفتم سرت کن داد زدم تا قبول کرد جالب بود اولین باریه که دیدم میتونه تا این حد سرکش و عصبانی

ادامه مطلب  

عجب  

توی شرکت دو تا سالن هست که هر کدوم محصولات متفاوتی تولید می کنن
مواد اولیه ما تموم شده بود قرار بود از خارج بیارن
ولی راهزنا جلوشو بسته بودن و نمی زاشتن بیاد
تازه یکی از الاغا رو هم با شمشیر زدن کشتن 
قبل اینکه مواد اولیه تموم بشه یه نفر اونجا بود که خیلی ما رو تحویل می گرفت
منم چه می دونستم این کیه فک می کردم یه کارگر سادست
می گفتم عجب آقایی هستش ادب و اخلاقش بیسته خدایی دمش گرم
تا اینکه دو روز در نبود مواد اولیه ما رو شیفت دادن سالن دومیه
مسئ

ادامه مطلب  

 

امروز با ف. رفتیم هفت حوض. تو محوطش داشتیم میچرخیدیم که رسیدیم به یه کتاب فروشی. یه کلبه ی کوچیک و ناز که جلوی درش دو تا تخته سیاه بود. یادم نیست رو اولی چی نوشته بود اما روی دومی با خط فانتزی کتاب های پر فروششون رو نوشته بود. نزدیک در که میشدی صدای موسیقی توجهت رو جلب میکرد و باعث میشد یه چیزی هلت بده که برو داخل.. جلوی در ورودی نوشته بود با لبخند وارد شوید :) مرسی
رفتیم داخل. کتاب فروشی واقعا یه کلبه بود.. کوچیک بود. به رنگ و جنس چوب بود.. سقف و قفسه

ادامه مطلب  

کارن دو سال و سه ماهه  

کارن الان دو ماهه که داره مهد می ره. از شنبه من رفتم سر کار!! بله بالاخره من شاغل شدم. همه چیز مثل پازل کنار هم قرار گرفت و خدای عزیزم منو تو این راه قرار داد. این روزا بیش از هر زمان دیگه ای خداروشکر می کنم عاشقانه. هر روز صبحه بیدار میشم با لبخند و سر حال بیدار میشم. امید و انگیزه دارم برای زندگی.. لبخند میزنم و عزیزای دلم و بیدار می کنم و خداروشکر می کنم. بعد از اینکه دوره ارایشگریم تموم شد و مربیم پشتمو خالی کرد و منو به فنی حرفه ای معرفی نکرد برا

ادامه مطلب  

پایان عروسی و ادامه روزمره هام  

گفتم تا فاصله طولانی نشده، بیام ادامه حرفامو بگم. قبل از اینکه شروع کنم از محبت دوستانی که تبریک گفتن ممنونم. ببخشید دیگه اگر این مدت همش حرف عروسی بود و حوصلتون سر رفت. روز شنبه ششم مرداد، فردای عروسی خونه مامانم بودیم و صبح جایی نرفتیم. نهار از خونه عروس غذا فرستادن و مامان هم خودش قیمه گذاشته بود. انتظار داشتم داداشم مرخصی بگیره و ظهر با خانومش بیان. حداقل به احترام همسر که مرخصی گرفته و این همه راهو اومده بود برای مراسم. ولی خوب چه میشه کرد

ادامه مطلب  

تلاشی برای ترجمه‌ی آنچه درونم می‌گذرد...  

چرا نمی‌تونم بنویسم؟
دلیل واقعیش رو نمی‌دونم ولی یه حدس‌هایی دارم. از هفته‌ی قبل کنکور تا الان چندین بار با مامان و بابام بحثم شد. موضوع بحث‌هامون تکراریه و هیچ چیز جدیدی توش وجود نداره. انگار که من از یه کشور یا حتی سیاره‌ی دیگه اومده باشم. یه سری بدیهیات رو از من می‌پرسن و من جوابایی که خیلی وقته توی ذهنم قطعی شدن و هیچ شکی توشون ندارم رو بهشون میدم و بعد از هر جواب اشتباه‌ترین برداشت ممکن رو می‌کنن و چندین مرتبه به بی‌احترامی و اینکه

ادامه مطلب  

تلاشی برای ترجمه‌ی آنچه درونم می‌گذرد...  

چرا نمی‌تونم بنویسم؟
دلیل واقعیش رو نمی‌دونم ولی یه حدس‌هایی دارم. از هفته‌ی قبل کنکور تا الان چندین بار با مامان و بابام بحثم شد. موضوع بحث‌هامون تکراریه و هیچ چیز جدیدی توش وجود نداره. انگار که من از یه کشور یا حتی سیاره‌ی دیگه اومده باشم. یه سری بدیهیات رو از من می‌پرسن و من جوابایی که خیلی وقته توی ذهنم قطعی شدن و هیچ شکی توشون ندارم رو بهشون میدم و بعد از هر جواب اشتباه‌ترین برداشت ممکن رو می‌کنن و چندین مرتبه به بی‌احترامی و اینکه

ادامه مطلب  

تلاشی برای ترجمه‌ی آنچه درونم می‌گذرد...  

چرا نمی‌تونم بنویسم؟
دلیل واقعیش رو نمی‌دونم ولی یه حدس‌هایی دارم. از هفته‌ی قبل کنکور تا الان چندین بار با مامان و بابام بحثم شد. موضوع بحث‌هامون تکراریه و هیچ چیز جدیدی توش وجود نداره. انگار که من از یه کشور یا حتی سیاره‌ی دیگه اومده باشم. یه سری بدیهیات رو از من می‌پرسن و من جوابایی که خیلی وقته توی ذهنم قطعی شدن و هیچ شکی توشون ندارم رو بهشون میدم و بعد از هر جواب اشتباه‌ترین برداشت ممکن رو می‌کنن و چندین مرتبه به بی‌احترامی و اینکه

ادامه مطلب  

تلاشی برای ترجمه‌ی آنچه درونم می‌گذرد...  

چرا نمی‌تونم بنویسم؟
دلیل واقعیش رو نمی‌دونم ولی یه حدس‌هایی دارم. از هفته‌ی قبل کنکور تا الان چندین بار با مامان و بابام بحثم شد. موضوع بحث‌هامون تکراریه و هیچ چیز جدیدی توش وجود نداره. انگار که من از یه کشور یا حتی سیاره‌ی دیگه اومده باشم. یه سری بدیهیات رو از من می‌پرسن و من جوابایی که خیلی وقته توی ذهنم قطعی شدن و هیچ شکی توشون ندارم رو بهشون میدم و بعد از هر جواب اشتباه‌ترین برداشت ممکن رو می‌کنن و چندین مرتبه به بی‌احترامی و اینکه

ادامه مطلب  

تلاشی برای ترجمه‌ی آنچه درونم می‌گذرد...  

چرا نمی‌تونم بنویسم؟
دلیل واقعیش رو نمی‌دونم ولی یه حدس‌هایی دارم. از هفته‌ی قبل کنکور تا الان چندین بار با مامان و بابام بحثم شد. موضوع بحث‌هامون تکراریه و هیچ چیز جدیدی توش وجود نداره. انگار که من از یه کشور یا حتی سیاره‌ی دیگه اومده باشم. یه سری بدیهیات رو از من می‌پرسن و من جوابایی که خیلی وقته توی ذهنم قطعی شدن و هیچ شکی توشون ندارم رو بهشون میدم و بعد از هر جواب اشتباه‌ترین برداشت ممکن رو می‌کنن و چندین مرتبه به بی‌احترامی و اینکه

ادامه مطلب  

تلاشی برای ترجمه‌ی آنچه درونم می‌گذرد...  

چرا نمی‌تونم بنویسم؟
دلیل واقعیش رو نمی‌دونم ولی یه حدس‌هایی دارم. از هفته‌ی قبل کنکور تا الان چندین بار با مامان و بابام بحثم شد. موضوع بحث‌هامون تکراریه و هیچ چیز جدیدی توش وجود نداره. انگار که من از یه کشور یا حتی سیاره‌ی دیگه اومده باشم. یه سری بدیهیات رو از من می‌پرسن و من جوابایی که خیلی وقته توی ذهنم قطعی شدن و هیچ شکی توشون ندارم رو بهشون میدم و بعد از هر جواب اشتباه‌ترین برداشت ممکن رو می‌کنن و چندین مرتبه به بی‌احترامی و اینکه

ادامه مطلب  

تلاشی برای ترجمه‌ی آنچه درونم می‌گذرد...  

چرا نمی‌تونم بنویسم؟
دلیل واقعیش رو نمی‌دونم ولی یه حدس‌هایی دارم. از هفته‌ی قبل کنکور تا الان چندین بار با مامان و بابام بحثم شد. موضوع بحث‌هامون تکراریه و هیچ چیز جدیدی توش وجود نداره. انگار که من از یه کشور یا حتی سیاره‌ی دیگه اومده باشم. یه سری بدیهیات رو از من می‌پرسن و من جوابایی که خیلی وقته توی ذهنم قطعی شدن و هیچ شکی توشون ندارم رو بهشون میدم و بعد از هر جواب اشتباه‌ترین برداشت ممکن رو می‌کنن و چندین مرتبه به بی‌احترامی و اینکه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1