انرژی مثبت  

اگر به جای گفتن:
دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم:
"فرشته ها در حال نوشتن هستند..."
نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
*بچه را ول کردی به امان خدا !
*ماشین را ول کردی به امان خدا !
*خانه را ول کردی به امان خدا !
و اینطور شد که "امانِ خدا" شد: مظهر ناامنی!
ایکاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امانِ خداست
 

ادامه مطلب  

گناهم بوده این تنها نگاهی (یاسررشیدپور)  

گناهم بوده این تنها نگاهی
که دادم کوه ایمان را به کاهی
 
به دل دارم شرر بر سینه ام آه
که چشمم رفته ازشوقش سیاهی
 
امان از دست دلدار و نگاهش
كشانده دیده را سوى تباهی
 
دلم گم شد در آنجا که تو بودی
شدم گمگشته افتادم به چاهی
 
بر آمد از درونم سوزِ حسرت
و آتش زد به جُرم بی گناهی
 
قرار از من گرفتی آن شبی که
زدی آتش به جانم صبحگاهی
 
خدایا بگذر از کفرِ نگاهش
بمانَد در امان از سوز آهی
 
#یاسررشیدپور

ادامه مطلب  

بی خیال من...من که دیگه رد داده مخم  

بدون نظر
بدون نظر
بدون نظر
این روزای تلخ منو وبلاگم...
تف...
لعنتی اینجا یروزی تو صف کامنتا کشته داد
سه نفرم مجروح شدن
کامنت ندارم ولی اسیر دارم
امان از کودتا
امان از کودت ها...
دنبال ی حرفی هستی که آرومت کنه؟
دنبال ی کسی باش ک آرومت کنه
هرچند ک آدما از حرفا زودتر میرن
زودتر
و
زودتر
امروز و تا این ساعت من زنده ام
اگه کسی این پیامو دریافت میکنه
من هر روز راس ساعت دوازده تو ضلع شرقیه سنترال پارک هات داگ میخورم

ادامه مطلب  

مولانا : تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم  

مولانا :
تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنمچند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم از غم و اندهان من سوخت درون جان منجمله فروغ آتشین تا به کیش نهان کنم چند ز دوست دشمنی جان شکنی و تن زنیچند من شکسته دل نوحه تن به جان کنم مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنمهمچو اسیرکان ز غم تا به کی الامان کنم چونک خیال تو سحر سوی من آید ای قمرچون گذرد ز موج خون خاصه که خون فشان کنم سنگ شد آب از غمم آه نه سنگ و آهنمکآتش روید از تنم چونک حدیث آن کنم ای تبریز شمس دین ب

ادامه مطلب  

شرحه یازدهم  

بسم الله
شکلات تلخ‌؛ شکلات شیرین
عشق غیر از تو شیرین نیست. خواستنی شاید اما شیرین نیست.
اضطراب دارد. یاس دارد. مدام نگرانی دارد.
نکند نکند هایش؛ بلاتکلیفی اش؛ سردرگمی هایش؛ خراب کاری ها و ضایه بازی هایش...در جها خیال زیستن ها و بدتر از همه اینها نا امیدی اش...این نامیدی کوه غم است. فکر کردن به همین حالت لعنتی است که ترس را می اندازد در دل بی صاحب.
آن عشق به توست که ناامیدی ندارد. که نا امیدی در آن گناه است و آنهم بزرگترینش.
و ام الامراض هر که باشد ک

ادامه مطلب  

امان از اميدوارى،امان از اميدوارى...  

هزار و یك راه رفته و به سرانجام نرسیده !!هزار و یك چیز متفاوت كه تمرین كردم و تو هیچكدوم پایدار نموندم!نقاشى،خط، خبرنگارى، شعر... حالا چندسالیه كه یه علاقه مندى ثابت پیدا كردم كه الویت زندگیم شده و به هیچ بهایى عوضش نمیكنم! نوشتن!تنها همین...تنها همین یه مورد تو زندگیم هست كه سرش با پافشارى زیاد ایستادم و با هیچ چیزى عوضش نمیكنم و بخاطر حرف هیچكسى كنارش نمیذارم.كاش تو بقیه موردهام همین اندازه پاى ایستادن و موندن داشتم!مثلا تو زمینه هنرى و كار!ك

ادامه مطلب  

امان از دل زینب  

رقیه سعیدی، بانوی جوانی است که در رشته مددکاری اجتماعی تحصیل کرد.
امدادگر هلال احمر شد و از اولین روز زلزله کرمانشاه برای کمک به مردم این منطقه
راهی آن دیار گردید.
او روز گذشته بر اثر فشار تألمات روحی ناشی از صحنه های بغرنج زندگی
مردم زلزله زده، اقدام به خودکشی کرد.


تحلیل و بررسی اش بماند برای اهل فن؛ اما فدای دل پریشان زينب که او
نیز بانویی بود درد کشیده و داغ دیده. شهادت فرزندانش را به چشم دید. شهادت
برادرانش را به چشم دید. اسارت کودکان عطشا

ادامه مطلب  

مرثیه ی قمر  

شب سیاه و پر از غصه ی صفر آمد
دوباره شام پریشان و بی سحر آمد
دوباره غصه ی دختر،پدر،پسر را کشت
دوباره یاد حسن شعله و شرر آمد
اگر که تشت برادر شده پر از خوماب
بدان که خاطره ی مادر از جگر آمد
مدینه،میخ در و کوچه و زمین خوردن
صدای یاس کبودی ز پشت در آمد
همین صدای پر از درد،زهر مولا بود
همان صدا که پس از رحلت و سفر آمد
سفر نه ماتم پیغمبری پر از احساس
که با دلی پر و سرشار از گهر آمد
ولی کنون که زمان پریدنش آمد
نوای نوحه و مرثیه ی قمر آمد
تو ای نگار من این

ادامه مطلب  

زینب (س)کربلا کیست؟  

هاباد#دلنوشته#زينب_کیست
زينب(س) کربلا کیست؟مادری است که دو فرزندش را در مقابل دیده اش غرق در خون می کشند و گویی نمی بیند! خواهرانه بدرقه ی برادری می کند که حتی در وضعیتی بی نظیر در بالای نی، سر از تن جدایش گواهی به حق بودنشان رامی دهد؟!پرستار دست تنهای یک کاروان است؟! زينب (س)کیست؟! او که جز زیبایی نمی بیند!زیبایی اش با کدام اصول سازگار است ؟ او که خرابه های شام را بر سر یزیدیان خراب می کند کیست؟! عقیله بنی هاشمی اش از چه رو می خوانند؟! از دل بیا

ادامه مطلب  

تک بیتی های صائب تبریزی  

ریشه نخل کهنسال از جوان افزون تر است / بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را 
 
 
از تیر آه مظلوم ، ظالم امان نیاید / پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را 
 
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد / خواب در وقت سحرگاه گران میگردد 
 
معیار دوستان دغل روز حاجت است / قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب 

ادامه مطلب  

سرود مسجدی و هیئتی ولادت حضرت زینب سلام الله علیها  

سر زده از سما،نور شمس ولا آمده هستی و،جانِ زهرا عصمت کبریا،یاور و دلربا بر شَهِ کربلا،جانِ زهرا آمد آمد عصمت صغری بنتُ الحیدر زينب کبری ای گل فاطمه،مرغ جانم شد در هوای تو چون،یاکریمت آرزویم بُوَد،که بگیرم شبی جشن میلا تو،در حریمت مهر پاکت در سرشت ما که این باشد سرنوشت ما بنتُ الحیدر زينب کبری...وَ مِنَ المؤمنین،جلوه شد در تو اِی بانوی رحمت و،صبر و تقوی ای حجاب تو بر،جمله ی بانُوان اُلگویی بی نظیر،تا به عُقبی آیه های نصر عاشورا ای خورش

ادامه مطلب  

فرازی از دعای سی و یکم صحیفه سجادیه  

نیایش ان حضرت در هنگام یاد کردن توبه ودر خواست ان
خدایا حقوقی برعهده من استکه بعضی را به باد دارم وبرخی را فراموش کرده ام ولی همه انهابیش چشم توهمیشه بیدارو در احاطه علم توست که فراموشی بدان راه نمی یابدبس تو خودان حقوق داران را عوض ده و گناه مربوط به حق ایشان را برمن ببخشای وبارسنگین ان رابردوش من سبک گردان ومرااز انجام دادن گناهی همانندان در امان دار.

ادامه مطلب  

چی بگم ...  

امروز پس از مدت ها می خوام بنویسم،
هرچقدر آه می کشم این غبار خاکستری از روی قلبم ذره ای تکان نمی خورد
چه دلتنگ است آسمان برایت
به هرجا بنگرم روی تو بینم ...
نوک انگشتانم یارای نوشتن درمورد تو را ندارد
سخن عقل را که میشنوی یه چیز می گوید و امان از وقتی که پای حرف دل می نشینی ...
نمی دانم،انگار احساسش نمی کنم،یا بی حس شده یا نیست شده
چه بی رحم است زمانه،گویی کمین کرده تا چنین کند 
 به هر حال قطار زندگی دارد می رود و ما داریم با آن می رویم(جمله ای که هم

ادامه مطلب  

خداحافظی هعیییییی  

سلااااااام ..خوبیییییید..خوشید..خوب عرضم ب حضورتون ک ی مدت باید نبودنمو تحمل کنید چون نیستم خوبی بدی دیدید حلال کنید
فی امان الله
بچه ها راستی پست ها انتشار داده میشه چون تاریخ انتشار دارن کامنت خیلی بزارید وقتی اومدم از ذوق بمیرم با تشکر از همه لایکم یادتون نره خخ پروی کی بودم من؟

ادامه مطلب  

خداحافظی هعیییییی  

سلااااااام ..خوبیییییید..خوشید..خوب عرضم ب حضورتون ک ی مدت باید نبودنمو تحمل کنید چون نیستم خوبی بدی دیدید حلال کنید
فی امان الله
بچه ها راستی پست ها انتشار داده میشه چون تاریخ انتشار دارن کامنت خیلی بزارید وقتی اومدم از ذوق بمیرم با تشکر از همه لایکم یادتون نره خخ پروی کی بودم من؟

ادامه مطلب  

خداحافظی هعیییییی  

سلااااااام ..خوبیییییید..خوشید..خوب عرضم ب حضورتون ک ی مدت باید نبودنمو تحمل کنید چون نیستم خوبی بدی دیدید حلال کنید
فی امان الله
بچه ها راستی پست ها انتشار داده میشه چون تاریخ انتشار دارن کامنت خیلی بزارید وقتی اومدم از ذوق بمیرم با تشکر از همه لایکم یادتون نره خخ پروی کی بودم من؟

ادامه مطلب  

من مریض و توی روانی...  

می نویسم و پاک می کنم. می نویسم و خط می زنم، می نویسم و آرام نمی شوم. نمی خواهم ثبتشان کنم، نمی خواهم تکرارشان کنم. نمی خواهم اثری، نشانه ای، چیزی از این عشق درون من زنده بماند. من کمر به قتل دست نوشته هایم بسته ام. نمی خواهم روی کاغذ بیایند، نمی خواهم جلوی چشمان من جان بگیرند، نمی خواهم اثری از این احساس قوی درون من بماند،...
آه دکتر جان، امان از تو دکتر! بیا و مرا به تخت ببند، ترکم بده و رهایم کن... ترکم بده و رهایم کن...

ادامه مطلب  

تکرار و امان از این تکرار  

اگر این تکرار نبود ، اگر این فصل های مشابه و تاریخها و این اسامی یکسان روزهای هفته نبودند چه آسانتر میشد فراموش کرد تلخی ها را ...
تا می آیی به خودت بقبولانی آنچه که گذشت ،گذشت بارانی و برگ ریزانی به ناگهانی یک رعد وبرق ، یک فریاد بلند از بیخ گوشت به یادت می اورند، که انگار همه این تکرارها تلاش میکنند و مجبورت میکنند فراموش نکنی ....باید دور ریخت بعضی ادم ها را ، باید گم کرد راه رسیدن به کوچه ها ، شهر ها و جاده ها را ، باید سوزاند دست نوشته ها و یاد

ادامه مطلب  

عکس  

زورمان به پاره کردن عکس هایی می رسد که روزی هرچه عشق و احساس لذت از زندگی داشتیم را با لبخندِ عمیق تری نشان دادیم! زورمان به عکس ها می رسد؛ چون گناهشان این است که تمام شده ها را ، نبودن ها را ...دست هایی را که دیگر گرمایشان را نمی شود حس کرد...آغوشی که امنیت و آرامشش تکرار نمی شود را به رخمان میکشند...و امان از عکس هایی که برقِ خوشبختی چشم را نشان می دهند تا دَمان از روزگارمان در بیاورند!زورمان به عکس ها میرسد؛ چون خاطراتی را که با هزار زحمت داخلِ ص

ادامه مطلب  

شهادت حضرت معصومه (س)  

کشیده اند سوی گنبدش پر ما را
پر از مکاشفه کردند ساغر ما را
سراغ فاطمه را از کریمه میگیرم
که میدهد حرمش بوی مادر ما را
اگر شفیعه شده پس خیالها تخت است
درست میکند او کار محشر ما را
مقابل حرمش خم شدیم یک دفعه
رساند پای ضریح رضا سر ما را
نداشت هیچ زنی در ميان آل الله
مقام دختر موسی بن جعفر ما را
اگرچه حضرت معصومه جلوه زهراست
ميان این دو زمظلومیت تفاوت هاست
نماز هرشب بی بی ما نشسته نبود
نرفت پشت در و دنده اش شکسته نبود
کسی قلاف به بازوی لاغرش که نزد
و

ادامه مطلب  

ᗰYĿ❤ѴƐ  

دلم یک بغل " تو " را می خواهد.
 
 
 که به جای تلاقی نگاه و سعی بر گریز بی امان
 
 مرا به اسم کوچکم صدا بزنی !
 
 و برای دقایقی نه چندان کوتاه
 
 به یک دونفره دوست داشتنی دعوتم کنی ،
 
 مرا تنگ در آغوش بکشی
 
 " آنقدر که نفسم را در نفست پیدا نکنم "
 
 کمی عقبم ببری
 
 به چهره ام خیره شوی ،
 
 و بی اختیار
 
 یک لب کشـــــــــدار از من فرو ببری
 
 همین !

ادامه مطلب  

مهم ترین اهداف جنگ نرم  

مهم ترین اهداف جنگ نرم
۱- تضعیف فرهنگی یک جامعه در جهت تأثیرگذاری شدید بر افكار عمومی مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رسانی هدفمند و كنترل شده .
۲- تضعیف سیاسی کشور مورد نظر به منظور ناكارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخریب و سیاه نمایی اركان آن نظام.
۳- ایجاد رعب و وحشت در مواردی همچون فقر جنگ یا قدرت خارجی سركوبگر .
۴- اختلاف افكنی در ميان مردم و برانگیختن اختلاف ميان مقام های نظامی و سیاسی كشور .
۵- ارائه روحیه یاس و ناامیدی در اجتماع به جای ن

ادامه مطلب  

يك فنجان عشق مهمان باش (قسمت دوم )  

سلام ...اومدم ادامه داستانمو بگم ...
بله ..تا اینكه یك روز نرگس اومد مدرسه با دوستاش منم داشتم با محدثه حرف میزدم ....زنگ تفریح كه شد با تعجب دیدیم كه هوا یه جورایی تاریك بود ...یهو رعدوبرق بدی گرفت و همه جیغ و داد كردیم بارون اومد زمین سر شده بود ناظم از ما خواست سریع بیایم تو سالن ما كه داشتیم میامدیم یهو زينب به شوخی نرگس رو هل داد نرگس هم جیغ زد و سر خورد ...منم دویدم پیشش چیزی نمونده بود سرش بخوره تو دیوار منم پریدم جلوش و سرشو گرفتمو خودم رفتم تو

ادامه مطلب  

دلنوشته_تولد  

میدانی... تمام روز های سال را هم که تنها باشی،بالاخره به هر نحوی شده طاقت میاوریولی امان از روز تولدت...خدانکند روز تولدت بی کس باشی...از خودت،از زندگی،از دنیا،از تمام این جماعت حالت بهم میخورد...سرت را بالا میگیری و میگویی یعنی خدایا ميان این همه جماعت نباید کسی باشد که روز تولد من برایش عزیز و مهم باشد.... آنقدر دلت میگیرد که دوست داری قبری بکنی و خودت را در آن دفن کنی...الهی هیچکس در زندگی اش تنها نباشدو یا لااقل روز تولدش تنها نباشدروز تولدت که

ادامه مطلب  

رزم رستم و اسفندیار پرده‌ی چهارم  

نبرد اول:
چون روز بر دمید رستم به همراه سپاهیان خود به لب هیرمند آمد و به آنها گفت در همین سوی رودخانه منتظر باشید و هرآنچه شد با دشمن درگیر نشوید و سر جنگ نداشته باشید. پس به پیش اسفندیار رفت و او را برای جنگ آماده دید. بار دیگر از در دوستی در آمد و به نصیحت او پرداخت. ولی اسفندیار چنین پاسخ داد که: «امروز دیگر نوبت جنگ است. پس سخن گزاف مگوی و از من نخواه که تن به خواسته‌ی اهریمن دهم.» پس رستم گفت: «اکنون که چنین است پس بدان که این جنگ تنها ميان من

ادامه مطلب  

برقص ای صوفی ما برقص رقص سماع کن  

برقص ای صوفی ما برقص رقص سماع کن
که تو ای رند خوش گو غزل بر ما صفا کن
تو ای هندوی عاشق همه را محترم کن
هزاران فرقه ی خوش بگو بر ما سحر کن
خوشا آن چین باستان هزار عاشقو مست کن
نکن بر خود عذابی ببین بر ما شفا کن
خوشا تهمینه  ی ما صفا بر ما شفا کن
که ان منیژه دوست که عاشق را خطر کن
خوشا آن پارس باستان بنوش می ها گذر کن
که آن تورات و انجیل به پارس ما جفا کن
همه آن سهم باده بده بر ما شفا کن
امان از کین پستان به چه پارس را خطر کن
خوشا مردان پارس را صفا از دید

ادامه مطلب  

امان از زمانه!  

   به غلط پنداشتیم که سه روزی است و سر می آید، سر که نیامد هیچ، وقت فهمیدن "افتاد مشکل ها" بود. ما هم بازی نکنیم بازی که ما را می کند. می چرخد، ما را در یک پیاده رو، می چرخد، ما را در یک مثلث، می چرخد، ما را در فرار از هم، می چرخد، ما را سر یک میز قرار می دهد. خود خوری می کنم، بهتر که قربانی من باشم، انتهای میز من باشم.  پای بی قرار هم! دست هایت روی صورت دیگری، ناخن هایت توی چشم های من. از من خون خواه تر تو بودی و از تو خونخوار تر زمانه است، تو را دوست دا

ادامه مطلب  

زبانحال حضرت علی (ع) در فراق حضرت زهرا (س) 3281  

زبانحال امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
در فراق حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)
اولدی ایشق گونوم قرا
باش گتوروم گدیم هارا؟
فاطمه ئولما قون سنون
قلبمی ایلدی یارا
مظلومه زهرا     مظلومه زهرا
غملر الینده خستیم 
طناب عشقه بستیم
خیرداجا قزلاریم یاتوب
منده بو قبرون اوستیم
مظلومه زهرا    مظلومه زهرا
فاطمه سولدی گوللریم
آرتوری گونده غملریم
بی کسه من دینمورم
اوچماقا یوخدی شهپریم
مظلومه زهرا    مظلومه زهرا
زينبیم ایمدی آغلوری
اشگین عزاره باغلو

ادامه مطلب  

your name  

چـہ ڪیفے دارد ڪـωـے باشد ڪـہ وقتے نام ڪوچڪت را از تـہ دل صدا مے زند، لبخندے روے لبانت نقش ببندد و تو آرام بگویی: جانم! بـہ گمانم اینطور ڪـہ باشد، تو حتے عاشق نامت مے شوی، ڪـہ از طرز صدا ڪردنش بفهمے اـωـمت ڪـہ هیچ، حتے وجودت مالڪیتش بـہ اشتراڪ گذاشتـہ شده: بین تو و اوے زندگے ات. چـہ لذتے دارد صدایے مدام نامت را تڪرار ڪند و تا تو جانم بگویی، بگوید: امان از حواـω پرتی؛ یادم رفت چـہ مے خواـωـتم بگویم. دوبارہ نامت را تڪرار ڪند و تو بدانے این با

ادامه مطلب  

محرم  

دل بی تاب اومدهچشم پر از آب اومدهاومده ماه عزالشکر ارباب اومدهلشکر مشکی پوش و سینه زنهای اربابشب همه شب میخونن نوحه برای اربابجان آقا سَنَ قربان آقاسیّد العطشان آقاجان آقا سَنَ قربان آقادل من در به درهدرمون دردش سفرهیه نفر نیست که یه شب ما رو به زیارت ببرهدست ادب رو سینهسینه زنهای ارباببا یه سلامم میرن پایین پای اربابجان آقا سَنَ قربان آقاسیّد العطشان آقاجان آقا سَنَ قربان آقاآه حسرت می کشمبار مصیبت میکشموقتی گریم نمیادخیلی خجالت می کشم

ادامه مطلب  

داستانی از کرامات حسینی  

یکی از سرکرده‏های دشمن که در کربلا برای کشتن امام حسین علیه‏السلام و اصحابش حاضر بود «اخنس بن زید» نام داشت. او فردی خودخواه و بی‏رحم بود و از بی‏رحمی به همراه ده نفر با اسب بر جنازه‏ی امام حسین علیه‏السلام تاختند و استخوان‏های او را شکستند.
این مرد بی‏رحم، از دست انتقام مختار در امان ماند و تا سن نود سالگی عمر کرد و در یک شب به عنوان فردی ناشناس، مهمان یکی از مسلمانان و علاقه‏مندان اهل بیت علیهم‏السلام به نام «سُدی» شد. سُدی می‏گوید:

ادامه مطلب  

ویژه نامه وفات حضرت فاطمه معصومه(س)  

امروز کبوتران حرم غمگین اند . آسمان دلش گرفته است . امروز گلدسته ها سیاه پوشند. امروز در خیابان ها، دسته های عزاداری به راه می افتد. امروز شهر قم سوگوار است. سوگوار بانوی مهربانی که آمده بود تا به زیارت امام رضا علیه السلام برود. بانوی مهربانی که دلش می خواست به طوس برود. امروز روز وفات بانوی مهربان حرم است. امروز کوچه های قم غمگین اند. حرم حضرت معصومه علیهاالسلام امروز حال و هوای غم گرفته ای دارد. فرشته ها امروز در صحن فرود می آیند تا

ادامه مطلب  

سرریز  

مادری میگه پاشو یه زنگ بهش بزن...
میگم اگر شما امر کنی چشم ولی لطفا امر نکن که به کار محال مجبور نشم...
دلخور میشه می گه تو که در برابر همه انقدر خودتو زیر پا می ذاری و گذشت می کنی! چرا این طوری سخت برخورد میکنی در این مورد؟
میگم :بعضی آدمام هستن که دیر خسته می شن...دیر می برن... دیر ناامید می شن...بالاتر از حد نرمال وفادارن... اما امان از وقتی لیوان ظرفیت سرتق بودن شون سرریز بشه، دیگه قید همه چیزو می زنن... طوری که انگار اصلا هیچ وقت قیدی نبوده که بعدا ز

ادامه مطلب  

بایسته های آرامش روانی زن  

«صیانَةُ المَرأَةِ أَنعَمُ لِحالِها و َأَدوَمُ لِجَمالِها؛محفوظ بودن و پاکدامنى براى سلامتى زن مفیدتر است و زیبایى او را بادوام تر مى کند»(غرر الحکم و درر الکلم،ص405)؛ساختار درونی زن با حیاء و اختصاص به شوهر توسط خداوند طراحی شده او اگر بر فطرت خود باقی مانده باشد،از در معرض بودن نگاه های اجنبی دچار چالش های جدی شخصیتی و دوگانگی های متعدد رفتاری خواهد شد.بر همین اساس،هرچه او مصون تر باشد و حیاء،عفت و حجاب خود را حفظ نماید از این دگرگونی های

ادامه مطلب  

:)...(31)  

 
بدان اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می‌كنند، ولی مهربان باش.
اگرشریف و درستكار باشی فریبت می‌دهندولی شریف و درستكار باش.
نیكی‌های امروزت را فراموش می‌كنند ولی نیكوكار باش.
بهترین‌های خودت را به دیگران ببخش حتی اگر اندك باشد...
درانتها خواهی دید آنچه می‌ماند ميان تو وخدای توست،نه ميان تو و مردم...
نهج البلاغه :)

ادامه مطلب  

قدر خوزستان و بوشهر را بدانید  

جناب سوقانی ملقب به مرید یکی از مصدقی های دو آتشه و هم رزم علی سیاه و یار کاظم دشتی (نوحه خوان قدیم) که کارگران شرکت نفت سابق آن ها را سه تفنگدار می خواندند و هر سه نیز در اعتصاب ملی شدن نفت شرکت داشتند تکیه کلامی پرمعنا داشت و آن این بود که وقتی جهت کاری به ادارات مراجعه و از مسئولین آن ادارات پاسخ منفی می شنید فورا برآشفته می شد و فریاد می کشید ما به خاطر ایران بر علیه انگلستان برخواستیم و دست به اعتصاب زدیم، ما در برابر انگلیسی ها ایستادیم و ب

ادامه مطلب  

پیام تسلیت طایفه صفرزایی درپی درگذشت برادرسرطایفه باجیزهی  

پیام تسلیت طایفه صفرزایی درپی درگذشت حبیب الله باجیزهی برادرسردارامان الله خان باجیزهی سرطایفه باجیزهی ورئیس ایل مینگل
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی طایفه صفرزایی واحدفرهنگی تحقیقی پژوهشی وستادارتباط مردمی طایفه صفرزایی باصدورپیامی درگذشت برادرسردارامان الله خان باجیزهی راتسلیت گفتند
متن پیام
انالله واناالیه راجعون
جناب آقای حاج امان الله خان باجیزهی فقدان برادرگرامیتان مارانیزاندوهگین ساخت ولی دربرابرتقدیرحضرت پروردگارچاره ای ج

ادامه مطلب  

روز هشتم - می بوسمت  

یک جمعه آرام . این یعنی واقعن دارم برای دگرگونی آماده می شوم و ایمان دارم که خودم را دوست دارم و خودم را تایید می کنم. باید مسئل صد درصد خودم باشم .
دلبر . ایمدوارم به عنوان مرد به بخش زنانه وجودت همه جوره توجه کرده باشی . همانطور که ما زنان بخش مردانه امان در این مدت بسیار قوی شده است .
دیشب قضیه میخائیل را برای محمد گفتم .. حالم خیلی بهتر شد . محمد را بخاطر سکوت و حریم داشتنش می پسندم و امیدوارم در زندگی اش موفق باشد . راستی دارم سعی می کنم .. نه باور

ادامه مطلب  

دم‌عصایی یا میرکات  

میرکات حیوانی است که همیشه می خواهد به اطراف خود دید کامل داشته باشد و هرچی گیرش بیاد میره بالاش وایمیسته تا همه جا رو خوب دید بزنه 
دم‌عصایی یا میرکت ( به آفریکانس: Meerkat ) پستانداری کوچک و گوشتخوار است که در تیره خدنگ قرار دارد.
معنی واژه میرکات در زبان هلندی ، گربه دریاچه است، با این همه دم‌عصایی‌ها در زمین‌های خشک و مراتع آفریقا و نه در باتلاق‌ها زندگی می‌کنند.
آنها هنگامی که بخواهند اطراف خود را برای در امان ماندن از شکارچیان در نظر بگی

ادامه مطلب  

شعری برای مدافعان حرم  

 
 
باید این شهر به آرامش خود برگردد / که شب جمعه حرم روضه ی مادر دارد
 
‫سرمان هم برود باز محال است جهان / توی تاریخ ببینند حرم ات فتح شده
 
عید است تمام شهر شادند ولی / نوکر نگران حرم ارباب است
 
‫قسمت شود به نیت شش ماه ات حسین / تنها به قصد حنجرشان ماشه می کشیم
 
از برای حرم ات این دل من آشوب است / نکند سنگ به پیشانی گنبد بزنند ...
 
‫به گمانم در باغ «به فدای تو شدن» باز شده ست / جان زهرا نکند نام مرا خط بزنی اربابم
 
‫شیعه آماده جنگ است که دیدن دارد

ادامه مطلب  

امان از دست دکترها!  

سرما خوردم رفتم دکتر کلی ویزیت گرفته یه قرص نوشته و می گه سوپ و مایعات گرم بخور! خوب اینو که خودم می دونستم! فقط پول می گیرن!
 
گلودرد دارم رفتم دکتر کلی آمپول و قرص و شربت نوشته، تازه می گه سه چهار روز دیگه بیا ببینمت! خوب معلومه که بااین‌همه قرص و آمپول خوب می شم، دکان باز کردن برای خودشان! می گه دوباره بیا که ویزیت بگیره!

ادامه مطلب  

دو عاشق حقیقی  

استاد گفت: «وقتی دو نفر عصبانی و خشمگین هستند، سر هم داد می زنند.
چرا؟ چون قلب هایشان از هم دور است و میخواهند صدای قلب هایشان را به یکدیگر برسانند.
حالا نگاه کنید به دو نفر که عاشق هم هستند،
وقتی در کنار هم هستند حتی بلند هم حرف نمیزنند بلکه در گوش هم نجوا میکنند،
چرا؟ چون قلب هایشان به هم نزدیک است. 
حالا نگاه کنید به دو عاشق حقیقی :
آنها حتی با هم نجوا هم نمیکنند بلکه فقط در سکوت با یکدیگر حرف میزنند،
چرا؟ چون قلب هایشان یکی است!»
| رضا امان الل

ادامه مطلب  

خاطرات مسجد  

قسمت اول
ساعت چهار بعد ازظهر بود که از مدرسه فوری خودم را به خونه رسوندم پدرمشغول خوردکردن کنده بود مادر هم گوشه حیاط که سایه ای شده بود آب پاشی کرده و روی پلاسی نشسته بود داشت قند ریز می کرد آخه اول محرم بود امشب روضه خونی داشتیم برای روضه خونی فرش ، هیزم ، چراع جهت روشنایی ، قند ، چایی ، سیگار ، توتون باید فراهم کنیم البته بیشتر کارها را پدرانجام داده بود حتی چند روحانی هم دیده بود روحانیون محله مزویراباداونروزا یکی مرحوم حاج سید باقر بود،

ادامه مطلب  

درد و دل شبانه  

روزمرگی های مضحکی رو دارم سپری میکنم..یک عمر دویدم تا متاهل بشم, تا ازدواج کنم به ثباتی برسم که به واسطه اون به خدا برسم, ولی این بین عاشق شدم, رشته سنگینی قبول شدم...منی که به خدا نزدیک بودم, به یکباره ازش دور شدم...چه شب ها که مدام در خوابم, هشدار میدیدم...هشدار هبوط...هشدار سقوط...صحنه های سقوط...اما مصر و پا فشار...من فاصله گرفتم از خالقم, دور شدم...و اون عامل دور کننده رو هم از دست دادم..
الان تک و تنها, بیزار از ارتباط, گریزان از مردم...گریزان از ازدوا

ادامه مطلب  

C I M 2  

این غم مال من است. تمام چیزی که در این سال ها فقط اختصاص به خودم داشته است همین غم بوده است. هیچ وقت برای هیچ کس* حرف نزدم که هیچ وقت جای رفتنش خوب نشد. خیلی وقت ها اصلا نگفتم کسی بوده که رهایم کرده است. هیچ وقت هم نفهمیدم چرا رفت. انقدر ماجرا قدیمی است که دیگر صداها و دیالوگ ها را به سختی به یاد می آورم. خاطرات در ذهنم انقدر محو و گنگ هستند که چیز خوبی راجع به آن در ذهنم پیدا نمی شود. فقط هرچه فکر می کنم یک جای خالی بزرگ است. جای خالی یک خوشحالی بزرگ.

ادامه مطلب  

وقتی از Home می نویسیم دقیقا از چه حرف میزنیم؟  

آیکن تفکر
میدونی... توو انگلیسی خیلی قشنگ تونستن بین home و house فرق بذارن... مثلا من دلم خونه مون رو میخواد... اما قشنگ نیست که.. وقتی از خونه حرف میزنیم معلوم نیس دقیقا از چی حرف میزنیم.. آیکن تفکر مجددا ... اما home... این لامذهب home... نور گرم میپاشه...
مقدمه چینی کردم که بگم home sick هستم!... درسته.. "هستم" ... نمیگم "شدم" ... چون فعل "شدن" معلوم نمیکنه کی تموم شده یا اصلا تموم شده یا نه ... ولی امان از فعل "هستم" در این جا...
این home sick بودن من هم با home sick شدن های معمولی خی

ادامه مطلب  

شعر  

 
*شعری در مورد امام زمان (عج) از مرحوم آغاسی
با همه لحن خوش آوایی امدر به در کوچه تنهایی امای دو سه تا کوچه زما دورترنغمه تو از همه پرشورترکاش که این فاصله را کم کنیمحنت این قافله را کم کنیکاش که همسایه ما می شدیمایه آسایه ما می شدیهر که به دیدار تو نائل شودیک شبه حلال مسائل شوددوش مرا حال خوشی دست دادسینه مارا عطشی دست دادنام تو بردم لبم آتش گرفتشعله به دامان سیاوش گرفتنام تو آرامه جان من استنامه تو خط امان من استای نگهت خواستگه آفتاببر من ظل

ادامه مطلب  

My Cameroonian Memoirs  

روزنوشت های یک خوزی در سرزمین سبز کامرون...
***
امروز "وَنه لو"، دخترک پنج ساله، جمعی از شکلات های خندان متحرک را به دیدنم آورد. چه شکوهی!
تا یادم نرفته در دفترم می نویسم:
سپید
شیرین
همانند لبخند یک سیاه سپید...
...
C'est la vie!
 
زندگی در سنملیما(Sangmelima) با ساعت دقیق و راستین طبیعت پیش می رود...
 
پگاه، در تاریکی خیس و خوشبوی جنگل، خروس های همسایه های ما می خوانند. آن ها همراه با عیالات مربوطه شب ها در ميان شاخ و برگ های درختان می آسایند و از ساعت دوی بامداد

ادامه مطلب  

جاودانگی  

در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت:
"تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم".
این جمله‌یِ به‌ظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید.
از کلمه‌یِ عشق مهم‌تر، کلمه‌هایِ "همیشه" و "تمایل" است!
آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود...
| جاودانگی / میلان کوندرا |

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1