کینه ای هستم...  

و سالها گذشت و حس انتقام در من خاموش نشد...
تا یک روز لعنتی
 
نمیدونم کی تو گوشم وزوز کرد و منم خر شدم تلگرام نصب کردم 
اوایل شوخی و خنده 
کم کم بحث و کل کل
همین اخلاقم باعث میشد خیلی ها بیان پی وی
جواب میدادم
اذیت می کردم ولی در حد خودم 
تا اون روانی اومد
میگم روانی چون الان میفهمم روانش مشکل داشت..
گیر داد شمارم رو سیو کن من شمارت رو نمیخوام 
من دیوانه هم سیو کردم و شمارم لو رفت 
اوایل اشتباه گرفته بودمش با یک زن 
به خدا با دقت نخونده بودم اسم لات

ادامه مطلب  

شب بود و یکی داشت در از پنجره میزد  

این تلفن خاموش منم یکسره میزد
من بودم و یک کاغذ کاهی، و کمی بغض
بغضی که خودش را به لب حنجره میزد
دزد امده انگار در این خانه متروک
دزدی که فقط بخچه دل را گره میزد
یک لحضه به رحم امده گفتم دل سنگش
از بخت بدم باد به ان کرکره میزد
انگار یکی اسم مرا زمزمه میکرد 
ای وای که این زمزمه بد خاطره میزد
ایکاش بداند دل دیوانه ما در
شبها فقط از رفتن او دلهره میزد
"اکبر حیدری"

ادامه مطلب  

به سلامتی مادرم  

به سلامتی مادرم : بی منت بزرگم کرد بی منت مهربونیاشو خرجم کرد بی منت عمرشو به پام ریختبی منت از خوابش زد تا من راحت بخوابمبی منت غذا درست کرد و جلوم گذاشتبی منت لباسامو شستبی منت قربون صدقم رفتبی منت آرزوهاشو باهام تقسیم کردبی منت بهترینا رو برام خواستبی منت بوسم کردبی منت جوونیشو به پام ریختبی منت عاشقانه ترین لحظاتشو برام گذاشتبی منت به حرفام گوش دادبی منت دوسم داشت و داره
بی منت بهت میگم مادرم عاشــ‌ــقتم..

ادامه مطلب  

1000+327  

بهار اینجا بود،دختر همسایه در خونه رو میزد که بیاد مثلا با بهار بازی کنه
 از حیاط بلند گفتم هستی ما خونه نیستیم:D
اونم گفت باشه:))
بعد به مامانش گف مامان میگن خونه نیستیم=))))
دیگه رف و در نزد^_^
+بهارو بغل کردم رفتم جلو اینه،یه لحظه این فکر اومد تو ذهنم که اگه من تو این سن مامان میشدم چی میشد:)جدای از همه دردسرا و فداکاریا،حس قشنگی داشت برا یک لحظه^_^
+چند وقتیه دارم هر چند روز یه بار اتاقو گردگیری میکنم میخوام کم کم شرو کنم کتابارو بذارم دم دست شرو ک

ادامه مطلب  

عشقه عمه  

چرا ب جای رسیدیم هیچی حالمونو عوض نمیکنه
حتی تلاش یه بچه دو ساله
امروز دلم گرفت شدید
نازی دید ناراحتم
اومد بغلم کرد
اومدم توی حال کنارش نشستم
دراز کشیدم رو زمین رفته برام بالشت بیاره
یکی نیس بگه آخه بچه تو خودت اندازه ی بالشتی چ جوری اونو برای من میاری
برام پتو اورد انداخته روم نشسته زیر پتو برام حرف میزنه
باهام بازی میکنه
گفت براش مداد رنگی بیارم براش نقاشی بکشم
برام حرف میزنه بیشتر کلمه هاش نا مفهومه
کاش ادم بزرگ ها هم همینقدر درک میکردن ح

ادامه مطلب  

مسافرت تلخ  

خیلی به عنوان پستم فکر کردم خب حقیقتش این عنوان واسش نامردیه ولی خب دلم خونه.....
توی مسیر برگشت فقط این آهنگ داشت توی ذهنم پخش میشد:
دریااا اولین عشق مرا بردی
دنیااا دم به دم مرا تو آزردی
دریااا سرنوشتم را به یاد آور
دنیااا سرگذشتم را مکن باور
خب حالا قضیه چیه؟ کسی غرق شده؟
خب باید بگم نه
پس چمه؟
خب گوشیم افتاده در اعماق دریا و من ناراحتم
و از حرف بابام بیشتر ناراحتم که گفت اصلا خوب شد که افتاد..... اصلا کاش زودتر میفتاد!
این همه خشونت بابام نسبت ب

ادامه مطلب  

چجوری اخه آهنگ گوش نمیدید؟  

یکی از دوستای قدیمی مادرشوهرم با دخترش اومده بودند خونشون.مادرشوهرم زنگ زد بهم که توهم حتما بیا.خانواده خوبی بودند و باهم گرم گرفتیم. دختر اون خانم شروع کرد از یه خواننده برام تعریف کردن ، وقتی گفتم من خواننده ها رو زیاد نمیشناسم و آهنگ گوش نمیدم خییییلییی تعجب کرد. به شوهرم نگاه کرد گفت:اخی لابد وقتی باهمید شماام مجبوری گوش ندی؟ شوهرم گفت :نه منم از نوجوانی دیگه گوش ندادم. چشماش از تعجب داشت بیرون میزد. با حالت تاسف باری نگامون کرد گفت : مگه

ادامه مطلب  

دنياي عجيب غريبيه  

هر سال از عمرم كه میگذره دنیا برام عجیب و غریب تر میشه . شاید من غیرعادی هستم چون بجای اینكه به یه چیز قدیمی و عادی مثل زندگی  كه هر لحظه در تداومه عادت كنم بیشتر برام غریب میشه!
راستش حس میكنم هر قدر بیشتر از عمرم میگذره دنیا برام جای وحشتناك تری میشه . ترسناك تر به نظرم میاد.
نمیدونم چرا؟
شایدم میدونم!
نمیدونم!!

ادامه مطلب  

 

امروز عید قربانه هه چقدر وقتی بچه بودم عیدا برام مهم بود چقدر ذوق میکردم و منتظر میموندم که هرچه زودتر برسن چقدر تو دنیای ساده و کوچیک خودم خوش بودم و با دلخوشی های ساده دنیا برام قشنگ بود و رنگی،حالاچی چی از اون دوران مونده چی از اون دلخوشی ها برام مونده،هیچی دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه دیگه هیچی آرومم نمیکنه ...
تو

ادامه مطلب  

۸۰۴  

 
وقتی پونزده سالم بود منت می کردمش که برام دوچرخه بخره. بعدش فرشاد قول داد برام دوچرخه می خره اما اونم نخرید. الان شیش سال گذشته و من به این دوچرخه نگاه می کنم و بغض کردم. من عادت نکردم از اتفاق ها یه چیز غمگین خلق کنم. همه ی این ها در واقع خود به خود غم انگیزه.

ادامه مطلب  

علی  

دیروز خانم ظ برام تعریف کرد که یکی از سهام دارای پاساژ بهش گفته نمیخوای ازدواج کنی؟ اینم میگه چه طور مگه؟ بر میگرده میگه میدونم به خاطر دخترت میخوای ازدواج نکنی اما به نظر من به خاطر دخترت ازدواج کن چون نیاز ب پدر داره!
بهش گفتم حواست رو جمع کن! با مردا زیادی صحبت کنی این میشن! میگه نه بابا نظرش بد نبود که!
گفتم امام علی یه حدیث خوب داشت! کاری نکن که در معرض قضاوت دیگران قرار بگیری! تو شرایطتت کمی متفاوته اون زمانی که عماد (دوس پسرش) چند روز پشت س

ادامه مطلب  

تولدمه  

و بالاخره تولد امسالمم رسید ...
پر اتفاقای خوب و بد بود برام ...
چیزای زیادی یاد گرفتم ...
مثه تموم چیزایی که از دست دادم ...
ادمای زیادی اومدن و رفتن ... با منت و بی منت ...
اما هر کدومشون کلی چیز بهم یاد دادن و کلی تجربه ساختن برام ...
امیدوارم همشون شاد و سلامت باشن ...
و اما امسال بزرگتر شدم ... اونقدی که میتونم بیشتر عاقلانه فکر کنم و کمتر احساسی تصمیم بگیرم ... خداروشکر

ادامه مطلب  

درد و د  

بی تاب بودن من برای با تو حرف زدن یا دیدنت یك امریه كه هیچوقت عادی نمیشه نمیخوام عادی بشه 
برای من تو بهترین ادمی هستی كه دیدم برام بمون همیشه 
همیشه با خدا از ته قلبم خواستمت همیشه 
همیشه وقتی درموردت با خدا حرف زدم با التماس به اسمون نگاه كردم گفتم نگهش دار برام 
مگه یه ادم چی میخواد از این دنیا جز یكی باشه  یكی كه از ته وجودش دوسش داره؟؟

ادامه مطلب  

147  

خوبه برام ، این رفتارا خوبه برام ، این بی توجهی ها ، این سكوت ها ، این نخواستن هایِ واضح و روشن
بیشتر بهم انرژی میده ، بیشتر منو قوی میكنه. 
نباید ناراحت بشم ، نباید دلخور بشم ، یا الان باید اتفاق بیوفته ، یا هیچوقت !
ایندفعه نمیذارم بی جواب بمونه ... خیلی زمان نمیبره ، خیلی ام مزاحمِ كسی نمیشم 
كلا چند ساعت

ادامه مطلب  

یعقوب_زارع_ندیکی  

قدت که میان قاب در پیدا شد،
لرزید دلم، دچار شد، شیدا شد...
یک شوخی بچه گانه، یک عشق بزرگ
من زنگ زدم در بروم؛ در وا شد...
یهو  امروززز یاد این شعر افتادم....
موقع کنکورم یجووور عجیببببی کلی شعر حفظ کرده بودم..(:
کلی حس خوب داشت برام.....انگار ک تو هسی و همه حواست فقط...ب منه:))
تابستونت خنک:)

ادامه مطلب  

به همین سادگی...  

یکی بود ....خدا داشتپدر داشتمادر داشتخواهر داشتبرادر داشتشوهر داشتبچه داشتهمیشه با همشون حرف می زد....خیلی زیاد . تا وقتی زنده بود حرف می زد...هیچوقت هم نتونست جلوی حرف زدنش رو بگیره...دلش پر از حرف بود ..هیچوقت حرفش تمام نشد...هیچکس حرفش رو نشنید ... همیشه همیشه همیشه تنها بود...تنها به دنیا اومد...تنها زندگی کرد و تنها مرد...وسط اینهمه ادم!

ادامه مطلب  

460  

و براستی که آدم بی خاطره مرده است
خاطرات چقدر خوبند
خوبند که تک تکشان ریشه های احساس را در وجودمان می‌نهند
مزه ها را زیر زبانمان می آوردند
فرقی نمیکنه خاطره خوب باشه یا بد همین که باعث میشه احساساتمون قلقلک داده بشن
همینکه حس زنده بودن میدن بهمون خیلیه
خاطرات خونه ی پدری طعم ملس و برام داشت امروز
خدایا شکرت

ادامه مطلب  

مجازی..  

قبلا باوجودمشغله ی زیادولی۲۴ساعت سرم به مجازی بود وهی گوشی چک میکردم وخیلی ازگروها برام جذابیت داشت ودوست داشتم بااعضاش وقت بگذرونم خیلی وقتا کارای حقیقیم میموندوناچارمیشدم تندتندانجام بدم
الان مدتیه ۱۷۰درجه تغییرکردم
دیگه مجازی هیییییییییچ جذابیتی برام نداره
کانالها،جای گروها رو گرفتندوازهمه گروهام به دلایلی زدم بیرون
طبیعیه که اعضای اون گروها هی بیاندپی وی ودرخواست برگشتنمو بکنند ولی واقعا دیگه حوصله وذوق وشوق قبلیو ندارم وجدی ج

ادامه مطلب  

 

راستی یه مدته کمیه که دارم دوباره کتاب شازده کوچولو رو میخونم این کتاب فوق العادس یه بار تو دوران بچگی خونده بودم یه بارم الان بعد چندسال اون موقع خیلی برام جذابیتی نداشت ولی الان خیلی برام جذابه آدم تو دورانهای مختلف عقایدش و طرز تفکرش فرق میکنه من الان خودم همون ادم یه سال پیشم نیستم.الان دوسدارم پسرم زودتر بزرگشه براش این کتابو بخونم.

ادامه مطلب  

پز عالی  

آنقدر عوض شدم که حتی چهره آینه برام گنگه 
انقدر تنها شدم که بی ارزش ها برام باارزش شدن که خودم رو رها کردم 
چقدر دور شدم 
چقدر دارم با فهمیدن مقاومت می‌کنم 
انگار با دست های خودم آگاهانه دارم خودم رو چال می‌کنم 
آدم خوبه ی زندگیم رو اشتباه انتخاب کردم (البته ۸۰ درصد ایده ال منه ) و بخاطرش دارم تاوان سنگینی رو پرداخت می‌کنم 
فردا عازم ترکیه ام و هنوز تو شوک 
همیشه اتفاقات ،دلبستگی ها،دیوانگی ها و حماقت ها درست زمانی اتفاق میوفته که نباید 
خد

ادامه مطلب  

312  

من آمپولام رو خالم میزنه برام دیگه
بعدش خالم داشته به مادرشوهرش آمپول میزده
بعدش که زده گفته درد گرفت؟؟
دخترخالم که 4سالشه گفته مامانم به نیمی هم که همیشه آمپول میزنه
بعدش همینو میپرسه میگه درد داشت؟؟؟
مادرشوهر خالمم گفته آمپول چی؟
خالمم گفته تقویتی میزنم بهش از بس چیزی نمیخوره این دختر

ادامه مطلب  

عرضی نیس  

امروز یه یا کریمی گیر افتاده بود ک بابا کمکش کرد و بعدم صدام کرد ک ببینمششش ...
منم یا کریمم را گرفتم تنگ در آغوش....داشتم سلفی میگرفتم ک پرید و رفت:(((
عادت ندارم وقتی اتفاق خوبی میفته برام ، یا وقتی کلی حالم خوبه عکس بگیرم...
ولی این یکی فرق داشت...
برا تو بود:))....
مث وقتایی ک کلی ازت عکس میگیرم برا خودم ؛ )
خلاصه ک هوای خوبو صدای تو و یه یا کریم کوچولو ک بشه کلی ببوسیش...
ک صدات نوازشه:)
میشه بوسیدش و لمسش کرد....
میشه خوابشو دید:))
غصه ت کم باشه جان دل.....
رو

ادامه مطلب  

289  

 بهار چند روز پیش برام یه عروسک فیل سفارش داده بود که لباس باله پوشیده, امروز صب بستم رسیده بود و بهار برام آوردش, نمیدونین که چقد نازه, دیشبم بعد از یه عمر رفتیم ریمل خریدیم, 
امروزم یکم درس خوندم , حالام از حموم اومدم بیرون و موهام خیسه, بهشون کریستال سرم زدم و منتظرم خشک شن, بدنمم کلی لوسیون مالیدم بس خشک شده بود, ناهار تخم مرغ خوردم, چایی هم داره دم میشه که بعد بریزم بخورم, لباسامم شستم, و میخوام اگه شد, شب مانتومو اتو کنم و جوراب قلب دارای آب

ادامه مطلب  

کاردستی  

دخترک دلم برات پر می زنه دیگه نمی تونم دوریتو تحمل کنم نمی تونممممم الان همین طور برات اشک می ریزم نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده نمی دونی.....کاشکی یک هم دردی با من پیدا می شد...
چند وقت پیش ( اسفند ) دخترک گفته بود عروسک من و کیانیک را درست کن چون توی مدرسه برای چند تا از بچه ها عروسک ساخته بودم امروز از دل تنگی قلبم داشت می ترکید اشکم در اومده بود و هر دو تاتون را ساختم برات عکسشون را فرستادم تا دیدی زنگ زدی
گفتی: مامانی عاشقتممممممممممم
منم گفتم:

ادامه مطلب  

096  

بهم پیشنهاد داد که جلوی افکارمو نگیرم. پس منم اون سیاهی رو که همیشه از خودم دور میکردم، به درونِ مغزم دعوت کردم. امروز تقریبا یک ماه از اون موقع میگذره. پریشونم. قُرصا تاثیری ندارن. قرار بود کلونازپام یه کاری کُنه زود بخوابم تا شَبها برام دردناک نباشه، اما اونم فقط روزِ اول تاثیر داشت. این چیزی که توی منه خیلی زود نسبت به همه چیز مقاوم شده. انگار از روح و جونِ من تغذیه میکُنه. کم کم وقتی جلوی آینه می ایستم و توی چشمای انعکاسم نگاه میکنم، حس میکن

ادامه مطلب  

باز کردن دفترچه یادداشت  

مدتها بود میخواستم یه جایی یادداشتها و برداشتهامو از چیزای مختلف بنویسم، هم برا آینده خودم بمونه، فرایندهای تغییر خودمو ببینم و شاید برای دیگران هم مفید باشه.
زمانی که نوجوان بودم پیامرسان نبود شبکه اجتماعی نبود و وبلاگ ها رو بورس بودن. دوست داشتم جایی داشته باشم توش مطلب بزارم ولی اون زمان خیلی حواسم نبود دور و برم چی میگذره و این قضیه از جهات مختلف برام گرون تموم شد...
خب همونطور که واضحه کمتر کسی الان وبلاگ میخونه و از نظر من نکته خیلی مث

ادامه مطلب  

تاسیس وبلاگم  

اینکه این وبلاگ و ساختم و یا اینکه دست به کار شدم برای تولید یه محتوا شاید دلیلش این میتونه باشه که میخوام امسالم با بقیه سالهام تفاوت داشته باشه الان که این مطلبو مینویس 29 سال و خورده ایمه حدود 10 ساله دست به تهیه وبلاگی نزدم از وقتی مشغول ترم های اول لیسانسم بودم
برا خودم امیدوارم که این وبلاگ بتونه کمکم کنه که از خیلی از افکاری که واقعا برام مفید نیست فاصله بگیرم یکم سرم تو کار خودم باشه نه اینکه فضول باشم
برام بقیه بی اهمیت و خودم مهمترین ذ

ادامه مطلب  

پروژه تا حدودی شکست نخورد  

باید یاد بگیرم ازین ببعد وقتایی ک ازش دلخورم سعی نکنم دلخوریُ از بین ببرم ، سعی کنم اهمیتشُ از بین ببرم ، چون اگ واقعا اهمیت داشت نمیزاشت دلخور بمونم ، شارژش ک تموم میشد میخرید ُ دوباره زنگ میزد ، ن اینکه من زنگ بزنم ُ بعدش ب جای اینکه دلخوریم از بین ببرم بفهمم کِ خودم پررو و لوسم :) امشبم میرم تالار ب خاله کمک کنم ، شبی ۱۵ هزار تومنم خوبه :) حداقلش میشه پول ی بار پیتزا خوردن ! خدارُشکر ک تونستم اتومو بخرم ‌. ولی خب الان ک خریدمش دارم ب اهمیتش فک

ادامه مطلب  

Green mile  

دیشب فیلم مسیر سبزو دیدم.شاید خیلیا دیدنش حتی چندبارو از تی وی ولی من دو سه بارم که همه داشتن میدیدن حواسم نبود .
میدونم یکی از بهترین فیلماس و واقعا جالب بود.بخصوص نقش اصلیش همون نگهبان زندان خیلی دوس داشتنی بودو بهم انرژی مثبت میداد. توخیلی فیلما دیدمش اما چون فیلمباز نیستم اسمشو نمیدونم.فقط اون تیکه های فیلم که مرده معجزه میکردو بخصوص از دهنش پس میداد ، برام خیلی غیرعادی و تخیلی بود و ازونجاییکه من فیلم تخیلی خیلی دوس ندارم ، برام دلنشین

ادامه مطلب  

خسته ی خسته ی خسسسسسته  

خسته ام.
خسسسته.
از اینکه توی هر جمعی باید حضور داشته باشم و خوشحال باشم خسته م.
از اینکه مدام باید لبخند بزنم که نکنه فکر کنن بهشون حسودیم میشه...
از اینکه اصلا نباید کاری کنم که دیگران بفهمن تنهایی چقدرررر زجر آوره برام...
از اینکه مدام ازم میپرسن تا کی میخوای درس بخونی؟ با اینکه خودشون خوب میدونن چرا سرمو با درس خوندن گرم میکنم
از اینکه توی هر عروسی ای برام آرزو میکنن که عروس بعدی باشم
از این همه تنهایی که نمیدونم اصلا تموم شدنی هست یا نه؟
خست

ادامه مطلب  

دوبیت  

گر  به  فردوس  ،  طمع  نتوان  داشت
کنج  دوزخ ، که  نشد ، اسکان  داشت
 
من  که   دل شیفته ام  ،  خاک   درت 
شودت ،  این هوسم ،  امکان  داشت.
 
عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی 
تخلص"صادق"، شهرستان میبد 
 
eitaa.com/AbdolvahabSadeghiFiroozabadi
Abdolvahab-s-f.blogfa.com
Abdolvahab_Sadeghi_Firoozabadi@

ادامه مطلب  

حس عجیبی که بم تو میدی  

 
صدای خودش از شدت خستگی خش دار شده ولی به من میگه: بخواب امروز خیلی خسته شدی
میگم: جای شلوغ خوابم نمیبره، جاهایی که نمیدونم کی میاد و کی میره اعصابمو خرد میکنه
قربون صدقه م میره و میگه: تو بغل من چی؟
میخندم: چشمم روشن بغلت جز جاهای شلوغه که معلوم نیست کی میاد و میره؟
با تمام خستگیش قهقهه میزنه : اگه گذاشتی یه بار فضا رو احساسی کنم
بحثو عوض میکنه، میگه: برام از اونجا بگو، تعریف کن برام
میدونم خیلی خسته س ولی حرف میزنم براش، یک دقیقه نمیشه ولی صدا

ادامه مطلب  

به قصد اصلاح یه عادت بد  

روز قبل از مشهد رفتنش اومد پیشم..یه سری وسایلی که دیگه وقت خریدشو نداشت واسه مدت سفرش،ازم گرفت... تواین مورد واقعا خوشحالم که حداقل اون هم سایز منه و ازین حیث تو موارد اضطراری دیگه مشکلی نداریم...از فرصت پیش اومده استفاده کردمو چیزایی که فقط از سر یه شوق و هوس کوتاه مدت خریده بودم نشونش دادم...برعکس من تو انتخاب وسواس زیادی نداشت و ازم خرید... راحتم کرد با این کارش...شبیه یه سرگرمی شده برام..با وجود حساسیت زیاد تو انتخاب،بعد یه مدت چیزی جز دل زدگی

ادامه مطلب  

ایشالا که فک کرده استرابیسم دارم  

ترم۴ ایناها بودیم زودتر اومده بودیم سر کلاس
از پسرا فقط شما بودی
از دخترا من و فاطمه
داشتیم چایی میخوردیم با فاطمه و صحبت میکردیم
اونوقت راستای شما و فاطمه نزدیک هم بود فاطمه هم طفلی برا خودش کلی ذوق زده داشت حرف میزد. منم بدون این که بهش گوش بدم داشتم بهت نگاه میکردم

ادامه مطلب  

شب قدر  

خدای جآنم
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام
ما بازم اومدیم...
خداجونم؟!
امشب ک اومدم دگ خواسته امو بهم بده
نمیدونم شایدم دادی ولی من نمی بینم...اخه این کارا از ما انسان ها برمیاد....متاسفانه:/
میایم درخونت هی میگیم خدایا فلان چیزو بده بده بده(با چشای بسته)بعد که دیگه خسته میشیم بدون اینکع درست به دور وبرمون نگاه کنیم که چه دادی،راهمونو میکشیم ومیریم...همشم میگیم از خدا خواستیم فلان چیزو ولی نداد:/
واقعنی راست گفتی که"ان الانسان کان عجولا"ال

ادامه مطلب  

فردا بهتر باش  

ولی جدا از بحثا اینکه تو کانال اهنگم عضو نمیشین ناراحت میشما :)
رفتم کاره خاصی نبود استرس داشتم ولی زیاد تپش قلب سرد شدن دستام اینا همه نشونه هاش بود.خجالتی بودن و کم حرفیم بین بچهای تئاتری که پرحرف و پر شور و نشاطن یکم تضاد داشت ولی جالب بود تجربه ش اینکه کسی کاری بهت بسپره و تو باید درست انجامش بدی و درنهایت آشنا شدن با آدم های جدید.
+فردا ،فردا باید بهتر باشم 
+به فرزاد حس خوبی دارم خودشو نمیگیره مهربونه و درست که خیلی حرف نمیزنیم ولی آدم جال

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1