خسرو ای یار سفر کرده من  

من دراین ظلمت شب
شعر تو را می خوانم
اشک من می ریزد
بستر گونه من خیس و خراب
جای دستان تو خالیست هنوز
تا بگیرد نم چشمان مرا
هرشب از دست نوازشگرتو
گلی از باغ دلت می چیدم
یادت هست؟
شب که درتنگی آغوش تو می خوابیدم
توی گهواره آغوش تو جان می دادم
یادت هست؟
خسرو ای یار سفر کرده  من
یادت هست؟این شعرو همین الان سرودم. یه وبلاگی هست که وقتی می رم توش فوری شعری بهم الهام می شه. نمی دونم چرا. انگاراز نزدیکان خسرو شکیبایی باشه. شاید به این خاطر که من باهاش

ادامه مطلب  

آماج های حاصل شما سیاح هستید  

اشکال مسافرتی دارید؟ برفراز دنبال کشف دنیا است؟ همیشه اندر مورد مکان های دور فکر می کنم؟ فکر میکنید تمامو جزئی چیز را پیدا کردن لحاظ چگونگی گذراندن هوا بخار سفر بری می اندازید؟ خوب، شانس شما وافوری مسافرتی است. هنگامی که اشکال گشت شما را آلوده می کند، هیچ بازگشتی نیستی ندارد - دالان برای زندگی است. من اشکال دارم جزئتمامت چیز را در حواشی سفر بی حرکت می شود. خویشتن معتادم. درون اینجا برخی از تیررس ها ممکن است تریاکی به سياحت نیز باشند:شما طولان

ادامه مطلب  

آماج های اوج شما سیاح هستید  

اشکال مسافرتی دارید؟ روی دنبال کشف عالم است؟ همیشه اندر مورد مکان های پاک فکر می کنم؟ فکر میکنید تمامو جزئی چیز را پیدا کردن لحاظ چگونگی گذراندن گاه سفر مبرا می اندازید؟ خوب، طالع شما معتاد مسافرتی است. هنگامی که اشکال سياحت شما را آلوده می کند، هیچ بازگشتی حیات ندارد - راهرو برای زندگی است. خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو اشکال دارم همگی چیز را در محیط سفر ساکن می شود. واحد وزن معتادم. تو اینجا برخی از مقصد ها ممکن است معتاد به جهانگر

ادامه مطلب  

آماج های اوج شما سیاح هستید  

اشکال مسافرتی دارید؟ روی دنبال کشف عالم است؟ همیشه اندر مورد مکان های پاک فکر می کنم؟ فکر میکنید تمامو جزئی چیز را پیدا کردن لحاظ چگونگی گذراندن گاه سفر مبرا می اندازید؟ خوب، طالع شما معتاد مسافرتی است. هنگامی که اشکال سياحت شما را آلوده می کند، هیچ بازگشتی حیات ندارد - راهرو برای زندگی است. خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو اشکال دارم همگی چیز را در محیط سفر ساکن می شود. واحد وزن معتادم. تو اینجا برخی از مقصد ها ممکن است معتاد به جهانگر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1